گاهی روزا دلم هوای یه لیوان عرق نعناع ٍ گرم با نبات می کنه نه شایدم هوای یه چای تلخ که از گَس شدنه نوک زبونم شکایت کنم. به افکار یه عکاس احترام بگذارید و کپی نفرماید.
  :: ساراخاکزاد

   

جای برای آرمیدن یک عکاس

گذشته گذشت و من نگذشتم
چهارشنبه ٤ امرداد ۱۳٩٦ ساراخاکزاد

یه آهنگای هست که تو رو پرتاب می کنه به روزای عجیب و دلپذیر  زندگیت 

هنوزام وقتی آهنگ یاسمن به قربون اون قد بالات که میرسه من دوباره میشم همون دختر بچه ای که جلوت می خنده وبالا و پایین می پره  برات بلند بلند آهنگ دیدنم اومدی یواشکی بگو عاشقم شدی یواشکی  رو می  خونه  ،تو می خندی و صدات تو گوشم می پیچه لعنت به ساعت بی هم بودن 

اشکام آزاد میشن و زیر لب زمزمه می کنم تو ماهی من ماهی این بلکه کاشی اندوه بزرگیست زمانی که تو نباشی ،پاهای من جون ایستادن نداره سقوط می کنم و سقوط من در خودمه سقوط ما مثل منه و دلتنگ میشم تا میام پشت پا بزنم به دنیایی این روزام ارغوانم  رو می بینم که میاد سمتم و دستاش سمتم دراز می کنم می خواد دستاش بگیرم چشمای درشتش پر خواهشه دستاش می گیرمو از زمین بلند میشم و بغلش می کنم و غرق تو بوی موهای بلند میشم یادم میاد تا رسیدن بهش راه زیادی نمونده




سارای بی دارا
دوشنبه ٢۳ شهریور ۱۳٩٤ ساراخاکزاد

سارای به دارا هم دیگه لطفی نداره , صبحاش پر سکوت و آینه ش پر گرد و غبار 

بودن و نبودنت  رو بارها دیده ام  اما این بار بودن و نبودنت رو شونه های لرزونم  دیدم 

نا امیدی برای من حرف اسونی نیست اما ناامید شدم از تو که هربار حرفت میشه حفره توی سینه ام عمیق تر میشه و سکوت , تاریکی همه جا می گیره 

روزی توان رسیدن به تو نداشته باشم  انگار که دست هایم دیگر نیستند( احمد ارحان)

 و من تمام داریم را از دست دادم , تمامی دارای  کسی که زندگیش بر پایه لبخند های تو ساخته بود و تو دیگر نمی خندی 

پی نوشت 1: زمان بی رحم ترین اتفاق ها  آرام آرام برایت باز گو می کند 

پی نوشت 2 : سر در گمم مانند زنی عزدار از مرگ شوهرش 




من جانانه می بازم
دوشنبه ٢۳ شهریور ۱۳٩٤ ساراخاکزاد

قصه قصه ی جدایی دو تن نبود قصه قصه ی فروپاشی یه زن بود

زنی که تیر صیاد برایش لطافتی نزاشته  بود 

قصه قصه ی نا امیدی کوه بود

کوهی که صبوران به تماشای آخرین طلوع زندگیش ایستاد 

قصه قصه ی منی بود که جانانه باختم 

 




دنیام دنیای یه دختر نیست
شنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٤ ساراخاکزاد

حفره درون سینم از  اون جای شروع شد که ادماهای که تو زندگیم اومدن و رفتن تا یه جای باهم بودن , تا یه جای  تو غم هام بودن  , تا یه جای دوسم داشتن و تا یه جای .......

اونقدر یه جاهای زندگیم زیاد شدن که باور ادم ها تو دنیای واقعی برام سخت شده

دختر که باشی توجه می خوای , وقتی یه لباس جدید می پوشی یکی باید باشه ازت تعریف کنه  , وقتی بی خودیِ بی خودی ناراحتی و اشکات امون نمیده حرفای بی خودی بزنه تا ناراحتید و اشکات یادت بره , برات گل بخره , برات دیوانه بازی کنه  ,  بالخره یکی باید باشه  تا براش ناز کنی و .....کلی کارای دیگه اما!    

 این منم  با کلی حس  دخترون خفه شده تو وجودم ....

موهای بلندم رو که شونه می کنم  , به ناخنای بی لاکم که نگاه می کنم بغضم میگیره

بغضم می گیره واسه هدر رفتن همه زیبایی که خدا بهم داده و حوصله ای که خیلی وقت ندارمش , از روزی که بودم ولی دیده نشدم ,  از روزی که حفره تو سینه م ایجاد شد.

 

 




لباس هایت را بپوش بانو
چهارشنبه ۳ تیر ۱۳٩٤ ساراخاکزاد

بانو اندوخته دلت حرفهای نا ملایم و گذشت های مکرر است !
اما بانو از دو رنگیه ادم ها دلت که گرفت 
به یادم بیاور که بارها گفته ام 
شب تار ،خیابان های بارانی و تنگی دل ها را فراموش کن و فقط فقط لباس هایت را بپوش و برای همیشه برو....




چهار سال پیش روی همین نیمکت ....
چهارشنبه ٢٧ خرداد ۱۳٩٤ ساراخاکزاد

چهار سال پیش روی همین نیمکت نشستی گقتی عشق وجود نداره گفتی بزرگتر  که بشم  عشق تو  با خیلی چیزای بهتر جایگذین میشه یادته ؟گفتی تا زمانی هستم که خوب بشی !

بیست و سوم اردیبهشت سال 90 همو دیدیم  از اون روز به بعد همه چی تو زندگی من عوض شد جز تو , من تموم این مدت همه کلاسای پنج شنبه بعد از ظهرم رو از دست دادم  تا چند ساعت بیشتر با تو باشم ,هر بار که از من جدا میشی , توی میری اما خیالت با من می مونه , من و تو ادمای  بودیم که از یه بحران بزرگ جون سالم به در بردیم , هردومون تو بازی عشق باخته بودیم , ما باهم بودیم که یادمون بره تو زندگیمون بحرانی داریم .

اما حالا بحرانی نیست و من حالم خوبه , اما هنوز تو کنارمی این چه معنی داره؟




من دختر کمبودها و نشدن ها نیستم , شما کوتاه بیاد و برید
سه‌شنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٤ ساراخاکزاد

من دختر کمبودها و نشدن ها نیستم , شما کوتاه بیاد و برید  

من یه دختر مثل همه دخترای این شهر نیستم و نبوده ام ,  از همان روزی به قول مادرم لگد زدم به بختم بیخیال ازدواجم با یه آدم معمولی شدم یا همون روزی که صبح اول وقت بی خبر از همه رفتم از دانشگاه و از رشته خانوادگیم انصراف دادم ثابت کردم من شبیهه هیچ کس نیستم 

من همون دختری بودم  سینه سپر کردم  در برابر همه نشدن ها  . منی که یه روزی عاشق ادمی شدم که هفت کوه و هفت دریا از من و زندگیم فاصله داشت , پای خواسته ام تا همین امروز وایستادم  , حتی با اینکه همه ادما بارها توی گوشم خوندن داری اب میشی  

من هیچ وقت کم نیاوردم که حالا با یه تند باد ریشه هام کنده بشه  , من سارا بودم و هستم . سارایی که وصف صبرش عمر نوح می خواد.

من واسه شکست خوردن به دنیا نیومدم .




من از دوچارهای زندگی می ترسم
دوشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩٤ ساراخاکزاد

من از دوچار زندگی شدن می ترسم 

می ترسم از دوچار هایی که  منو به باد فراموشی می سپاره

از دوچار زن زندگی شدن , دوچار مادر شدن , دوچار قسط و وام شدن , دوچاره نبودن هایش ,......

من از تمام دوچار های ِ این روزا ها  می ترسم ....




رویای ِخوبم من تابش رو ندارم میشه بخوابم نیایی ؟
سه‌شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳٩٤ ساراخاکزاد

چند وقت دارم یه خواب رو  می بینم , شده مثل فیلمی که قسمت به قسمت پخش میشه و هر خواب قسمت بعد خواب قبلی ِ , توی خواب تموم چیزی  که از زنده بودن می خوام داره اتفاق می افته , دیدن این رویا ها بی جونم می کنه .

اوسط خرداد فصلی از زندگیم شروع میشه که مدت هاست منتظرشم .......




من توی این زندگی ِ ____کثافت چیکار می کنم
چهارشنبه ٢٦ فروردین ۱۳٩٤ ساراخاکزاد

-از این همه رنگ و ریا داره حالم بهم می خوره ، حالم بهم می خوره از این کثافتی توش دارم دست و پا میزنم .  این چسب لنعتی به دهنم چسبوندم تا صدام در نیاد ، تا نگم آی ادما چقدر پست و کثیفیت   ، بوی گندتون زندگیم برداشته.

-جای خالی حلقه م توی انگشتم درد می کنه، دوباره دوباره باید تظاهر کنم همه چی خوبه  ، گاهی خودمم از خوش بین بودنم خسته میشم ، من چرا یاد نمی گیرم نباید به همه خوبی کرد  .

-صراحط کلامت مثل همیشه خنجر شد رفت تو وجودم ، به تو که میرسم حرفم نمیاد .

-زندگی دیگه گاهی هم مجبوری باهاش هم جریان بشی ، رویاها و خواسته هام رو  خوبِ خوب میکشم و میزارم تا به وقتش برم سراغشون ، مخالفت کافیِ منم مثل گروس عبدالملکان پذیرفتم .

-چند ماه شایدم چند سال نمیدونم شایدم اصلا نشه ولی باید شروع کنم به تمرین، واسه نبودن ها .

- حالا این روزای منم مثل همون جمله پشت کامیونیِ ، کوچه بازاری که میگه  رو هم رفته ، روحم رفته .......