سارای بی دارا

سارای به دارا هم دیگه لطفی نداره , صبحاش پر سکوت و آینه ش پر گرد و غبار 

بودن و نبودنت  رو بارها دیده ام  اما این بار بودن و نبودنت رو شونه های لرزونم  دیدم 

نا امیدی برای من حرف اسونی نیست اما ناامید شدم از تو که هربار حرفت میشه حفره توی سینه ام عمیق تر میشه و سکوت , تاریکی همه جا می گیره 

روزی توان رسیدن به تو نداشته باشم  انگار که دست هایم دیگر نیستند( احمد ارحان)

 و من تمام داریم را از دست دادم , تمامی دارای  کسی که زندگیش بر پایه لبخند های تو ساخته بود و تو دیگر نمی خندی 

پی نوشت 1: زمان بی رحم ترین اتفاق ها  آرام آرام برایت باز گو می کند 

پی نوشت 2 : سر در گمم مانند زنی عزدار از مرگ شوهرش 

/ 0 نظر / 10 بازدید