من جانانه می بازم

قصه قصه ی جدایی دو تن نبود قصه قصه ی فروپاشی یه زن بود

زنی که تیر صیاد برایش لطافتی نزاشته  بود 

قصه قصه ی نا امیدی کوه بود

کوهی که صبوران به تماشای آخرین طلوع زندگیش ایستاد 

قصه قصه ی منی بود که جانانه باختم 

 

/ 0 نظر / 13 بازدید